تبليغاتX


EMJA87
EMJA87

 سلام خیلی خیلی ببخشید که دیر اومدم ولی اومدم که بمونم امیدوارم که منو ببخشید!

 اینم برای شروع:

 با عنوان: خیلی آسون بود، خودم درستش کردم !!

(ببخشید اگه تکراریه)

  


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1390/10/13ساعت توسط علی رمضانی فرانی| |

...
جالبترین گریمهای سینمای جهان

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/08ساعت توسط سعید منصوری| |

گرانترین طلاق در تاریخ هالیوود به نام مل گیبسون ثبت شد!

طلاق مل گیبسون و همسرش روز جمعه در دادگاه لس آنجلس نهایی شد، اما باید گفت که این تجرد برای مل بسیار گران تمام شد.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/08ساعت توسط سعید منصوری| |

مرگ دیکتاتوری دیگر!

مرگ رهبر کره شمالی

رسانه های دولتی در کره شمالی پس از اعلام خبر درگذشت رهبر این کشور، " اون" پس کوچک وی را "وارث بزرگ" توصیف کردند.
خبرگزاری رسمی کره شمالی نوشت پسر کوچک رهبر متوفی کره شمالی، وارث بزرگ انقلاب و خودکفایی است. او رهبر برجسته حزب، ارتش و ملت ماست...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/30ساعت توسط سعید منصوری| |

جوانی عاشق دختری شد ومیخواست با او ازدواج کند

روزی دختر را به همراه دو  دوست دخترش به منزل دعوت کرد و به مادر گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است     
بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی
مادر گفت: بله
ومشخصات دختر را بیان کرد
پسر با تعجب پرسید: مادرم از کجا فهمیدی  که این دختر مورد علاقه من است؟
مادر جواب داد: سبحان الله نمیدانم چرا ازش بدم اومد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت توسط سعید منصوری| |

 

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی آن روز تاریخی، برای خوردن شام باهم نشسته بودند.
...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت توسط سعید منصوری| |

چیز هایی که از والدینمان آموختیم

هر كاري جايي دارد:
اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!

دعا:
دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!

منطق:
به خاطر اینکه من می گم!

آینده نگری:
اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت توسط سعید منصوری| |

عکس لو رفته از مهناز افشار در استخر

*

*

*

*

*

*

*


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت توسط سعید منصوری| |

انسان هم مانند دیگر موجودات زنده روی زمین، دارای محدودیت هایی برای زندگی کردن است. برخلاف بسیاری از موجودات، شرایط زندگی انسان بسیار محدود است و نمی توان در بسیاری از شرایط، جان سالم به دربرد. آنچه در ادامه می بینید، بخشی از محدودیت هایی است که بدن انسان را احاطه کرده است.

بیشترین سرعت دویدن یک انسان چقدر است؟

شاید تا چند سال دیگر، فدراسیون جهانی دو و میدانی مجبور شود مسابقات دوی سرعت را برای همیشه لغوکند؛ چرا؟ چون ورزشکاران تنها یک دهم ثانیه با حد نهایت سرعت انسان فاصله دارند.


یک انسان در سریع ترین حالت نمی تواند 100 متر را در 9 ثانیه طی کند. در حال حاضر، رکورد جهانی مسابقات دوی سرعت در اختیار اوساین بولت است که یکصد متر را در 9.58 ثانیه طی کرده و کافی است کمی بیشتر تلاش کند تا سریع ترین مرد تمام تاریخ لقب بگیرد.


حالا این عدد 9.58 ثانیه از کجا آمده؟ سرعت یک دونده به نسبت قدرت و وزن او بستگی دارد. اگر ورزشکار ریزنقش باشد، وزن کمتری دارد و سریعتر شتاب می گیرد؛ اما دست و پاهایش کوچکتر است و این به نفع سرعت نیست. اگر بدن حجیم تری داشته باشد، دست و پاهایش بلندتر است و سرعتش هم بالطبع بیشتر می شود؛ ا ما به انرژی و قدرت بیشتری نیاز خواهد داشت. در عین حال نقطه ای بینابین وجود دارد که همه این عوامل به بهترین یکنواختی با یکدیگر می رسند و در همین حالت است که حد نهایی سرعت به دست می آید.
...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 1390/09/21ساعت توسط سعید منصوری| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 1390/09/21ساعت توسط سعید منصوری| |

سلام به همه ی دوستان

همونطور که میدونید آخرین باری که دور هم جمع شدیم ماه رمضون بود و افطاری ...

چون بچه ها خیلی دلشون واسه هم تنگ شده تصمیم گرفتیم یه گردهمایی هماهنگ کنیم.

پس یادتون نره :

5شنبه 3 آذر 1390 از ساعت 10 صبح - در محل دبیرستان امام جواد (ع)

طبق معمول به بچه ها بگید، سعی میکنیم اس ام اس هم بدیم ...

نوشته شده در شنبه 1390/08/28ساعت توسط مهدی صفری| |

بعد از اتفاق نادری که تو بازی پرسپولیس با داماش افتاد اسم این تیم به گِی پلیس(Gay Polis) تغییر کرد.

یه عکس هم هست که میتونه این موضوع رو کامل نشون بده.


چنتا جمله طنز هم تو فیس بوک دیدم گفتم بذارم شما هم ببینید



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 1390/08/09ساعت توسط محمد اکبری| |

مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت:"من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم " مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ، سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ، قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد .  پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت . اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت . بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت . بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ، آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد.
سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: "فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی" و مامان گفت:" درست شنیدی دارم میرم."
سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ، لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ، با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ، ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته شده در ماشین لباسشویی را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ، اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت: " من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری ، دقیقاً همین کار را انجام داد!

نتیجه گیری:
۱- مردها همیشه كارهایشان را درست و به موقع انجام می دهند و وقتی تلویزیون نگاه می كنند قبلا كارهای دیگرشان را انجام داده اند. ولی زنها بسیار بی برنامه و نامرتب هستند. در صورتیكه كلی كار نكرده دارند نشسته اند و تلویزیون نگاه می كنند.
۲-  مردها بسیار راستگو هستند. ولی زنها دورغگو هستند و بجای اینكه بگویند من می روم كارهای نكرده ام را انجام بدهم الكی می گویند من میروم بخوابم.

نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/05ساعت توسط سعید منصوری| |

یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :
خانوم معلم من باید برم کلاس سوم
معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟
اونم میگه :
آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم
توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه
معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم.

خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :
پا

دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :
جیب

دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :
دست دادن

باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بفرستید بره دانشگاه
من که خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم

نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/05ساعت توسط سعید منصوری| |

مساحت این خانه تنها ۴۳متر است اما بوسیله طراحی و دکوراسیون خاص و استثنایی

همه امکانات برای یک زندگی راحت در آن فراهم شده است:



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 1390/07/18ساعت توسط محسن عزیزآبادی| |


امجا 87 : EMJA87