آقا
بعضی ها چرا انقدر نامردن؟ چرا انقدر خودخواهن؟ چرا فکر می کنن فقط خودشون آدمن؟
عزیزم اگه تو برای زندگیت برنامه ای نداری برنامه دیگران رو به هم نزن. یادش بخیر ماه رمضون که برزگر قرار گذاشت بریم بالای کوه افطاری بخوریم. یه کم دردناکه که بگم نزدیک نصف اوناییکه برزگر OK شون رو اعلام کرده بود نیومدن. ولی دردناکتر اینه که خود برزگر هم نیومد.
یادش بخیر یه بار دیگه هم که با برزگر و دو تا دیگه از بچه ها رفته بودیم نمایشگاه فن بازار در حالیکه خود برزگر این پیشنهاد رو داده بود و داداشش هم غرفه داشت ولی وسطش یه هو جیم شد و رفت قم! آخه عزیز. تو اگه برنامه ات رو یک ساعت زودتر می ریختی اونم نه برای دستشویی رفتن بلکه برای رفتن به قم (!) ما عین اسکولا نمی اومدیم اونجا.
چرا راه دور بریم همین پنج شنبه 20 فروردین که رفتیم مدرسه، متی برزگر زنگ زد که آقا من دارم میام. همین جوری گذشت تا اینکه نزدیک 4 بعدازظهر گفت من الان خونه ام و دارم میام. ما دو ساعت بعدش از مدرسه راه افتادیم رفتیم خونه و اصلا برزگر رو حتی تو راه هم ندیدیم. خون شون که می دونین کجاس؟ حالا چرا گیر دادیم به این برزگر بیچاره. ما که راجع به بدقولی ایشون ذره ای شک رو هم به خودمون راه نمیدیم. در واقع اینجا هم به در گفتم که دیوار بشنوه
اصلا از تیتر پست معلومه که این پست رو واسه کی گذاشتم.هنوز جوهر پست علی هنری در وبلاگ خشک نشده و هنوز به آرشیو نرفته که خودش پیشنهاد داده که بچه ها 5 شنبه بیاین مدرسه عید دیدنی.
آقا ما هم که از خدا خواسته به خاطر دل تنگیمون اومدیم مدرسه. پس کفر نعمت نمی کنم ولی خوب دام می سوزم از اینکه خیلیا که گفته بودن میان نیومدن. و مهمتر از همه این علی هنری! عزیزم لا اقل برنامه روزانه داشته باش به دردت می خوره برنامه هفتگی و سالانه پیش کشت. این آقا که گفته بود 10 بیاین مدرسه بنده به شخصه خودش رو ساعت یک بعد از ظهر یه بار دیدم و دیگه ندیدم! گفتیم بچه ها بریم نمازخونه مافیا بازی کنیم بعد از چندین و چند بار سرشماری فهمیدیم که علی هنری نیست. زنگ زدیم بهش گفت من اینا رو دارم می برم کارگاه دانشگاه! حالا اینکه "اینا" کی اند یه بحثه.
ولی خیلی جلو خودمو گرفتم که اون موقع بهش فحش ندادم ولی الان دیگه نمیتونم. آخه بی شعور! اگه تو میخواستی "اینا" رو ببری اون سر تهران چرا وقت ما رو تلف کردی؟ البته اضافه کنم که بودن یا نبودن علی هنری هیچ تاثیری در اصل حال کردن ما نداشت و دو دست مافیای مشتی و خاطره برانگیز در خوشحالی از عدم حضور بدقولان زدیم که چشم حسود کور و من این پست و واسه خودش گذاشتم.
در پایان باید بگم که اگه برای وقت خودتون هیچ ارزشی قائل نیستید و فقط یه موقعایی افه ی اینو می ذارین که "وقت ندارم" و "کار دارم" و "خیلی وقته که برای دقیقا همین ساعت خاص برنامه ریختم" لااقل برای دیگران و وقتشون و برنامه زندگیشون ارزش قائل باشین. چون من از تمام حقوقم حاضرم گذشت کنم ولی از وقتم نه. (جمله آخر خالی بندی بوده و کاملا برعکس خوانده شود)