آفلاين بشين!
اول از لوكي شروع ميكنيم :
لوکی یا Loki یکی از بزرگترین خدایان در اساطیر نورس به شمار میرود. او فرزند غولی به نام فاربائوتی و ماده غولی به نام لائوفی است. او معمولاً یکی از اسیر به شمار میرود ولی گاهی تبدیل به دشمن آنها میشود. لوکی با آتش و جادو در ارتباط است و می تواند تغییر شکل نیز بدهد (اسب، شاهین، مگس و ...). او بسیار حیلهگر و بدطینت است اما گاهی اعمال قهرمانانه ای نیز از او دیده میشود. این خدای دو چهره گاهی کاملاً حالتی شیطانی پیدا میکند و به عنوان مثال مقصر اصلی مرگ بالدر است.
لوکی همسری به نام سیگین یا زیگین دارد. اما از ماده غولی به نام انگربودا صاحب سه فرزند میشود که همگی موجوداتی شیطانی هستند: فنریر،یورمونگاند و هل.
کیفر لوکی
سیگین به خاطر وفاداریش به لوکی به وفادار ملقب شده است. او حتی هنگامی که خدایان لوکی را به خاطر مرگ بالدر مجازات کردند و او را بر روی سه تخته سنگ، یکی در زیر شانهها، یکی در زیر کمر و یکی در زیر زانوانش به بند کشیدند و یک افعی سمی بالای سر او آویختند که سمش بر روی صورت او بچکد، در کنار همسرش باقی ماند و سم مار را در کاسهای جمع میکرد و از ریختن آن بر روی لوکی جلوگیری میکرد. هر چند که هر وقت کاسه پر می شد و سیگین میخواست آن را خالی کند، سمی که بر روی صورت لوکی میریخت به قدری او را دچار درد میکرد که از لرزش او زمین لرزه به وجود میآمد.
راگناروک
در راگناروک زنجیرهای لوکی پاره خواهند شد و او ژیانها را در جنگ علیه خدایان رهبری خواهد کرد. در این روز بر اثر حرکتهای شدید یورمونگاند و موجهای حاصل از این حرکت، کشتیای در هلهایم که لوکی سکان آن را در دست دارد و سرنشینان آن ساکنان دیار مردگان هستند، سوار بر امواج به سوی واگروند حرکت خواهد کرد. در طول نبرد، لوکی و هایمدال که دشمنانی دیرینه به شمار میروند، یکدیگر را خواهند کشت.
دیگر نامها
لوکی را با القابی مانند آب زیر کاه، دغل، چند چهره و مسافر آسمان نیز میشناسند. ژرژ دومزیل لوکی را معادل اسکاندیناویایی سیردون، هیولایی در افسانههای هند و اروپایی میداند. در اساطیر سرخپوستی هم کایوتی را معادل وی میشمارند.
فرزندان لوكي:
فنریر Fenrir یا فنریز، هیولایی وحشتناک با ظاهر یک گرگ عظیم الجثه است. او فرزند ارشد لوکی و انگربوداتیر (اساطیر نورس)، خدای دلیر جنگ جرات غذا دادن و مراقبت از گرگ را داشت. هنگامی که گرگ توله ای بیش نبود، خدایان ترسی از او به دل راه نمی دادند، اما وقتی مشاهده کردند که او با چه سرعتی رشد می کند، تصمیم گرفتند که خود را از آسیب او مصون کنند. است. هنگامی که خدایان بر اساس یک پیشگویی دانستند که این گرگ و فرزندانش، روزی باعث نابودی جهان خواهند شد، او را اسیر کرده و در در یک قفس نگهداری کردند. تنها
اما هیچ یک از خدایان جرات رویارویی با فنریر را نداشت. در عوض آنها به حیله متوسل شدند: خدایان ادعا کردند که فنریر به قدری ضعیف است که اگر به زنجیر کشیده شود نخواهد توانست خود را آزاد کند. گرگ نیز قبول کرد که به خدایان اجازه دهد تا او را به بند بکشند و قدرت او را ببینند. نتیجه اصلا به میل خدایان نبود. گرگ چنان قوی بود که قویترین زنجیرهای خدایان را مانند تار عنکبوت پاره کرد.
خدایان چاره دیگری اندیشیدند: یک زنجیر جادویی! آنها به دورفها سفارش ساخت زنجیری دادند که گرگ نتواند آن را از هم بگسلد. آنچه خدایان از دورفها تحویل گرفتند، نواری نازک و نرم به نام گلایپنیر بود. این نوار که از شش عنصر عجیب و غریب: رد پای گربه، ریشه کوه، ریش زن، نفس ماهی، رگ و پی خرس و آب دهان پرنده؛ ساخته شده بود، بسیار قویتر و محکمتر از آن چیزی بود که به نظر می رسید.
خدایان خواستند تا دوباره گرگ را فریب دهند، اما این بار با مشکل بزرگی رو به رو بودند. پاره کردن زنجیری به آن نازکی، هیچ افتخاری نصیب گرگ نمی کرد، اما فنریر از ترس آنکه مبادا به قدرت و شجاعت او شک کنند، قبول کرد که زنجیر را به پای او ببندند، اما برای آنکه خیالش از بابت جادو راحت باشد، یکی از خدایان باید دست خود را در میان آرواره های او قرار دهد. هیچ یک از خدایان مایل به این کار نبود، زیرا می دانستند که چه اتفاقی خواهد افتاد. سرانجام تیر بود که داوطلب انجام این کار شد و خدایان فنریر را با گلایپنیر بستند.
هر چه گرگ تقلا کرد، نتوانست زنجیر را پاره کند و در عوض دست راست تیر را از مچ قطع نمود. خدایان که بالاخره به هدف خود رسیده بودند، گرگ را کشان کشان به عمق یک مایلی زمین برده، به صخره عظیمی به نام گیول بستند و شمشیری میان دهان او گذاشتند تا از گاز گرفتن عاجز شود.
در روز راگناروک، فنریر زنجیر خود را پاره خواهد کرد و در نبرد علیه خدایان به یوتون ها خواهد پیوست. در این نبرد سرانجام او با اودین رو به رو شده و او را خواهد بلعید، اما ویدار، پسر اودین، انتقام پدر را با کشتن گرگ خواهد ستاند.
لقب فنریر در اسطوره های نورس هرودویتنیر، به معنی گرگ مشهور ذکر شده است.
از آمیزش فنریر با ماده غولی که نام وی ضبط نشده اما گفته شده که در شرق میدگارد و در جنگل یارن وید، به معنی بیشه آهن ساکن است دو فرزند به وجود آمدند. دو گرگ به نامهای اسکول و هاتی.
یورگوماند یا Jörmungandr در اساطیر نورس، نام دومین فرزند از سه فرزند لوکی بود که به هیبت ماری متولد شد. هنگامی که خدایان متوجه رشد روز به روز این افعی شدند، اودین تصمیم گرفت تا خدایان را از آسیب این هیولا مصون بدارد. بنا بر این یورمونگاند را به داخل اقیانوسی که میدگارد، محل زندگی انسانها را احاطه میکرد پرتاب نمود.
اما مار چنان عظیم شده بود که کاملا به دور میدگارد پیچید و برای گنجیدن در این اقیانوس مجبور بود دم خود را به دهان بگیرد.
دشمن اصلی یورمونگاند را ثور ذکر کردهاند. در داستانی هنگامی که ثور به همراه یک غول به نام هیمیر به ماهیگیری رفتهاست، قلاب ماهیگیری او به دهان یورمونگاند گیر میکند و ثور چنان با قدرت قلاب را میکشد که کف قایق سوراخ شده، پای ثور از کف آن بیرون میزند و به کف اقیانوس میرسد. اما به محض اینکه ثور پتک مشهور خود، میولنیر را برای کشتن افعی بالا میبرد، هیمیر که به شدت ترسیدهاست، طناب قلاب ثور را پاره میکند و هیولا آزاد میشود. ثور نیز در ازا هیمیر را میکشد.
در نبرد آخرالزمانی راگناروک نیز، ثور و یورمونگاند برای آخرین بار در مقابل یکدیگر میایستند. ثور با ضربه میولنیر افعی را از پا در میآورد، اما هنوز هفت قدم از جنازه او دور نشدهاست که زهر یورمونگاند او را میکشد.
هل Hel در اساطیر نورس، حکمران هل هایم، دنیای مردگان است. او و دو برادر بزرگترش، فنریر و یورمونگاند، را خدایان از تالار انگربودا، مادرشان، که از لوکی صاحب این سه فرزند شوم شده بود، ربوده و تبعید کردند. خدایان آس هل را به دنیای مردگان انداختند و او در آنجا افرادی را که بر اثر بیماری و سن زیاد، و نه در جنگ، مرده بودند پذیرا میشد.
هل را معمولاً به صورت عجوزهای وحشتناک و چندش آور توصیف می کنند که دیدارش تنها باعث افزایش اندوه و رنج میشود. هل نیمی زنده و نیمی مرده است. به این شکل که صورت و بالاتنه او مانند پیرزنی زشت اما زنده است، ولی پاها و پایین تنه او مانند اجساد در حال پوسیدن و کپک زدن است. به روایتی دیگر نیمه راست بدن او زنده و جوان و نیم دیگر کبود و سرمازده است.
تالار هل در هل هایم الیودنیر، به معنی خانهی مردگان، نام دارد و دو خدمتکار، یکی مرد به نام گانگلاتی و یکی زن به نام گانگلوت در خدمت او هستند. هر دو این نامها را می توان سست و کاهل ترجمه کرد.
راگناروک
از دانشنامهی علمی-تخیلی و فانتزی
راگناروک یا Ragnarok یا Ragnarök، فرجام خدایان و یا گوتردامرونگ نبرد نهایی و آخرالزمانی و پایان کار جهان در اساطیر اسکاندیناوی است.
نشانههای راگناروک
راگناروک را نشانههاییست: نخستین نشانه فیمبولوتر، زمستان زمستانها است. سه زمستان پیاپی، بدون تابستانی در میانه. نزاع و شرارت افسارگسیختهای در میان انسانها پدید میآید، حتی در میان اعضای خانوادهها، و هر آنچه نیکی است به فراموشی سپرده خواهد شد. این شروعی است بر پایان همه چیز.
تعقیب همیشگی خورشید توسط گرگ اسکول به نتیجه میرسد و گرگ خورشید را خواهد بلعید. برادرش هاتیفیالار خروس بر یوتونها و خروس طلایی گولینکامبی بر خدایان بانگ میزند و رسیدن زمان معهود را اعلام میکند. خروس سومی نیز با بانگ خویش مردگان را بر میانگیزد. نیز ماه را فروخواهد داد و بدین ترتیب زمین در تاریکی فرو میرود. ستارگان از آسمان به زیر میافتند.
زمین بر اثر زلزلههای شدید در آستانه متلاشی شدن قرار میگیرد و هر چه بند و زنجیر در جهان هست، از هم خواهد پاشید. بدین ترتیب گرگ سهمگین فنریر و همچنین پدر منحوسش لوکی از بند رها خواهند شد و برای مقابله با خدایان برخواهند خاست. یورمونگاند برای رساندن خود به ساحل به خود پیچ و تابهای هولناکی میدهد که در اثر آن موجهای عظیم در در دریا پدید میآیند. با هر نفس، افعی شوم زمین و آسمان را به سم خویش میآلاید.
بر اثر موجهای ناشی از حرکت یورمونگاند، کشتی ناگلفار از خشکی رها میشود و ژیانها به فرماندهی هیمیرهلهایم نیز ساکنان دنیای مردگان به فرماندهی لوکی بادبان میکشند. از موسپلهایم در جنوب غولهای آتشین به فرماندهی سورت به مقابله با خدایان برمیخیزند. سورت به سوی میدان نبرد آخرین عازم میشوند. در شمشیری به دست خواهد داشت که به مانند خورشید میدرخشد و سطح زمین را سوزانده و تاولدار میکند.
خدایان برای نبرد آماده میشوند
در همین اثنا، هایمدال، نگاهبان همیشه بیدار بیفروست در شیپور خود خواهد دمید و فرزندان اودین، خدایان و قهرمانان را به نبرد فراخواهدخواند. اودین برای مشورت به سراغ سر میمیر میرود ولی وقت تنگ است و اودینسلیپنیر به سوی میدان نبرد میتازد. از هر کدام از پانصد و چهل دروازهی والهالا، در هر لحظه هشتصد اینهریار، شانه به شانه خارج میشوند تا در نبرد نهایی در کنار خدایان بجنگند. سوار بر
از گوشه گوشهی جهان، انسانها، خدایان، الفها، دورفها و یوتونها همه و همه به سوی واگروند (یا ویگرید) میدان نبرد نهایی حرکت میکنند.
فرجام کار خدایان
نبرد آغاز میشود. در نخستین ساعات نبرد، فریر، خداوندگار باروری، از آنجا که شمشیر جادویی خود را به اسکرنر داده تا به عنوان هدیه خواستگاری به گرد بدهد، سلاح مناسبی ندارد و به راحتی در مقابل سورت به خاک میافتد. او اولین قربانی خدایان در این نبرد خواهد بود.
ثور قدرتمند، خداوند آذرخش بر یورمونگاند خواهد تاخت. در این نبرد ثور موفق به از پای در آوردن فرزند لوکی میشود، اما هنوز سه قدم نرفتهاست که سم مهلک افعی او را خواهد کشت.
فرزند دلیر اودین، خدای یک دست، تیر دلاور در مقابل گارم، هیولای سگ شکلی که نگاهبان دروازه هلهایم است میایستد و در نبردی شکوهمند هیولا را از بین میبرد، اما او نیز بر اثر زخمها جان میبازد.
لوکی و هایمدال، دشمنان قدیمی برای آخرین بار در مقابل هم صف آرایی خواهند کرد و هیچ یک از این نبرد جان به در نمیبرند تا شاهد پیروزی را در آغوش کشند.
طولانی ترین نبرد آن روز، نبرد اودین والا در برابر دشمن دیرینه خود، گرگ عظیمالجثه فنریر خواهد بود. نبرد بین این دو بسیار طولانی خواهد شد اما سرانجام گرگ بر خداوند یک چشم حمله میآورد و او را میبلعد. ویدار، فرزند اودین انتقام پدر را خواهد ستاند. او با دست خالی به گرگ حمله ور شده، فک گرگ را گرفته و او را از میان به دو نیم میکند.
پس از آن سورت بر سراسر جهان آتش میپراکند و دوست و دشمن را با هم نابود خواهد ساخت. هر نُه جهانمیدگارد) در دریا فرو خواهد رفت. در آتش خواهند سوخت و زمین (
پردیسی نو و زمینی نو
ایگدرازیل، درخت جهان، از همه سوزی سورت جان به سلامت خواهد برد و یک زن و مرد را نیز از مرگ نجات خواهد داد: لیف و لیفتراسیر.
بالدر در حالی که دروپنیر را در دست دارد از دنیای مردگان به همراه برادرش هودر باز خواهد گشت. بعضی از خدایان چون ویدار، والی، هرمود و هونیر از نبرد جان به در خواهند برد و بقیه نیز دوباره زاده میشوند. جهانی عاری از پلیدی و شر، جهانی آرمانی و ایده آل از دریا سر برخواهد آورد. جهانی که در آن فراوانی خواهد بود و غم و اندوه را در آن راهی نیست. خدایان و انسانهای نسل لیف و لیفتراسیر در آن جهان به شادی در کنار یمکدیگر خواهند زیستنمن.ننگ
اينم براي اينكه اگه سوالي براتون پيش اومد برين مطالعه كنين:
منبع : ويكي پدياي فانتزي
آدرس :
http://wiki.fantasy.ir